استعفاهای زنجیرهای در دولت ترامپ: پایان هژمونی آمریکا؟
2 خرداد 10:42 · · خواندن 5 دقیقه استعفای مکرر مقامات آمریکایی؛ فروپاشی تدریجی هژمونی یا بحران مدیریت
طی ماههای اخیر، موج بیسابقهای از استعفاها و برکناریها در دولت دونالد ترامپ رخ داده است. این حجم از خروج مقامات ارشد در بازهای کوتاه، فراتر از اختلافات شخصی و حزبی بوده و نشاندهنده یک بحران عمیق در قلب مدیریت اجرایی قدرتمندترین دولت جهان است. این نابسامانی ساختاری در بالاترین سطح نظام سیاسی ایالات متحده، از منظری عمیقتر، نشان از فرسایش تدریجی توانمندیهای اداری و استراتژیک واشینگتن دارد که در نهایت به تضعیف جایگاه بینالمللی این کشور منجر شده است. در این نوشتار میکوشیم واکاوی کنیم که چرا ماشین سیاسی واشینگتن در حال از دست دادن قطعات کلیدی خود است و این چرخش سریع مهرهها، چه نسبتی با زوال هژمونی آمریکا در جهان متغیر امروز دارد.
لیست مقامات ارشد مستعفی یا برکنار شده در دولت دوم ترامپ
در ادامه فهرستی از مهرههای کلیدی که در دو ماه گذشته از کابینه یا بدنه ارشد دولت ترامپ خارج شدهاند آمده است:
- ۱. تولسی گابارد (مدیر اطلاعات ملی - DNI): او در ۲۲ مه ۲۰۲۶ استعفا داد. دلیل رسمی او بیماری همسرش عنوان شد، اما اختلافنظر عمیق با ترامپ بر سر سیاستهای تندروانه علیه ایران و کنار گذاشته شدن از جلسات تصمیمگیری، دلیل اصلی تحلیلگران برای این خروج ناگهانی است.
- ۲. جوزف کنت (رئیس مرکز ملی ضدتروریسم - NCTC): در مه ۲۰۲۶ استعفا داد. او به عنوان یکی از کلیدیترین چهرههای اطلاعاتی و نظامی، در اعتراض به نادیده گرفتن هشدارهای تخصصی این مرکز در مورد پیامدهای امنیتی تنشهای خاورمیانه و فشارهای سیاسی برای جهتدهی به گزارشهای اطلاعاتی، از سمت خود کنارهگیری کرد.
- ۳. کریستی نوم (وزیر امنیت داخلی): در آوریل ۲۰۲۶ برکنار شد. گفته میشود او در برابر برخی سیاستهای سختگیرانه ترامپ در حوزههای امنیتی مقاومت نشان داده بود و ترامپ به دنبال جایگزینی بود که وفاداری بدون چون و چرایی به برنامههای امنیتی او داشته باشد.
- ۴. پم بوندی (دادستان کل): در آوریل ۲۰۲۶ از سمت خود برکنار شد. او به دلیل عدم همسویی کامل با رویکردهای ترامپ در پروندههای حساس سیاسی و قضایی، به نوعی قربانی فرآیند پاکسازی وفادارانه رئیسجمهور شد که به دنبال یک تیم یکدست و مطیع بود.
- ۵. لوری چاوز-درمر (وزیر کار): در آوریل ۲۰۲۶ استعفا داد. اگرچه دلایل استعفای او کمتر رسانهای شد، اما تحلیلگران آن را بخشی از خروج زنجیرهای مقامات میانهرو یا متخصصی میدانند که با فضای تکصدایی و پرفشار حاکم بر کاخ سفید همخوانی نداشتند.
- ۶. مقامات ارشد نظامی و فرماندهان عملیاتی: در هفتههای اخیر شاهد استعفای بیسروصدای چند ژنرال ارشد در ستاد فرماندهی مرکزی (سنتکام) بودهایم. این افسران به دلیل فشارهای سیاسی برای اجرای دستورات نظامیِ پرخطر بدون در نظر گرفتن آمادگیهای لجستیکی و استراتژیک، از بدنه نظامی دولت فاصله گرفتهاند.
اهمیت استعفای گابارد و کنت؛ ضربه به اتاق فکر امنیت ملی
خروج همزمان چهرههایی مانند تولسی گابارد از بدنه اطلاعات ملی و جوزف کنت از ریاست مرکز ملی ضدتروریسم، نشاندهنده یک گسست کامل میان تیم اجرایی ترامپ و نهادهای تخصصی امنیت ملی است. کنت به عنوان رئیس NCTC، وظیفه تحلیل تهدیدات استراتژیک را بر عهده داشت و استعفای او به معنای حذف یکی از کلیدیترین کانالهای انتقالِ واقعیتهای میدانی به میز تصمیمگیریِ جنگی کاخ سفید است. این خلأ فرماندهی، نه تنها عملیاتهای ضدتروریستی آمریکا را دچار سردرگمی کرده، بلکه باعث ایجاد شکافی عمیق میان کارشناسان ارشد اطلاعاتی و سیاستمدارانِ مستقر در واشینگتن شده است. این خروجها نماد شکست استراتژی دولت وحدتبخش ترامپ بود؛ استراتژیای که در ابتدا با هدف جذب آرای خاکستری طراحی شده بود، اما اکنون به دولتی منزوی و یکدستشده از وفاداران افراطی تبدیل شده است که تاب هیچ صدای متفاوتی را در اتاقهای تصمیمگیری خود ندارد.
واکاوی دلایل موج استعفاها؛ از ناکارآمدی تا پاکسازی
موج اخیر استعفاها را میتوان در سه دسته کلیدی دستهبندی کرد که هر کدام بر بخشی از پوسیدگی ساختاری دلالت دارند.
- نخست، ناکارآمدی در مدیریت جنگ و سیاست خارجی؛ جایی که تقابل میان واقعگرایی نظامی و هیجان سیاسی کاخ سفید، هزینههای غیرقابل جبرانی ایجاد کرده است.
- دوم، فرآیند پاکسازی وفادارانه؛ که در آن ترامپ برای تضمین اجرای فرامین خود، عملاً سیستم را از مدیران متخصص اما منتقد خالی کرده و به سمت انتخاب چهرههای کاملاً مطیع رفته است.
- سوم، فرسودگی و بحرانهای انسانی و حرفهای؛ اگرچه برخی موارد به دلایل شخصی نسبت داده میشود، اما در سطوح عالی سیاسی، این بهانهها معمولاً پوششی برای خروج آبرومندانه از ساختاری است که در آن تخصص در حال قربانی شدن در پای وفاداری کورکورانه به شخصیت ترامپ است.
تحلیل رفتار؛ تقصیر با کیست؟
اساس مسئولیت این آشفتگی را باید در سه سطح درهمتنیده بررسی کرد؛
- ابتدا شخصیت ترامپ که مدل رهبریاش مبتنی بر حذف منتقدان و فرماندهی مستقیم است. بررسیهای آماری نشان میدهد که نرخ جابجایی کارکنان ارشد در دولت ترامپ، بیش از دو برابر میانگین رؤسای جمهور پیشین است که گواهی بر سبک پرخاشگرانه مدیریتی اوست.
- در سطح ساختاری، شاهد گسست رابطه میان تخصص و مسئولیت هستیم؛ وقتی وفاداری سیاسی جایگزین دانش نهادی میشود، دستگاههای اجرایی کارآمدی خود را از دست داده و به ابزاری برای نمایش قدرت شخصی تبدیل میشوند.
- در نهایت، در سطح سیستمی، نظام نظارتی که ستون فقرات دموکراسی آمریکا بود، به دلیل یکدستسازی قوای مجریه به شدت تضعیف شده و سیستم را به مدلهای اقتدارگرای ریاستی نزدیک کرده است.
آیا این نشانه افول هژمون است؟
از منظر نظریه سیکل قدرت، ایالات متحده در فاز نزول محافظتشده قرار دارد و این استعفاها تنها علائم بالینی این فرآیند هستند. افول واقعی هژمون، پدیدهای چندوجهی است که شامل بحران اقتصادی، واگرایی متحدان و شکست در دیپلماسی منطقهای میشود. وقتی یک رئیسجمهور نمیتواند تیم ثابتی را حفظ کند، معنایش این است که اجماع استراتژیک در واشینگتن از بین رفته و ابزارهای لازم برای اجرای سیاستهای کلان جهانی وجود ندارد. این بیثباتی، پیام ضعف سیستمیک را به رقبایی همچون چین مخابره میکند؛ رقبایی که با اتکا به ثبات دیوانسالارانه و برنامهریزیهای بلندمدت، در حال پر کردن خلأهای قدرت در جهان در حال گذار هستند.
فرجام؛ مادر در حال زوال
استعفای تولسی گابارد، جوزف کنت و برکناریهای اخیر، فراتر از یک تغییر کابینه، نشاندهنده تحول عمیق در قلب نظام تصمیمگیری آمریکاست. این وقایع، انعکاس مستقیم فاز نزولی یک هژمون است که انسجام داخلی خود را در کشاکش بحرانهای خارجی از دست میدهد. واشینگتن در حال از دست دادن حافظه استراتژیک خود است؛ امری که نه تنها آمریکا را در مذاکرات بینالمللی ضعیف میکند، بلکه فرصتی طلایی برای جهان جنوب فراهم میآورد تا جای پای خود را در خلأ قدرت جهانی محکمتر کند. نظم نوین جهانی در حال تولد است؛ اما مادر این نظم، یعنی ایالات متحده، درگیر خونریزیهای داخلی و فرسایش درونی است که آینده هژمونی او را بیش از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر، تاریک و نامطمئن کرده است.