مقدمه: وقتی دریا جواب نمی‌دهد، دست به قلم می‌شویم!

 

تصور کنید در یک مشاجره‌ی سنگین خیابانی، رقیب شما با تمام تجهیزاتش به میدان آمده است. شما نه تنها زیر بار این فشار مقاومت می‌کنید، بلکه مسیرها و کوچه‌پس‌کوچه‌های جدیدی برای دور زدن او و رسیدن به مقصد پیدا می‌کنید. رقیب که می‌بیند زره‌پوش‌ها و ناوگانش در میدان عمل کارایی خود را از دست داده‌اند، ناگهان مسیرش را کج می‌کند، می‌دود سمت کلانتری محل و با صدایی بلند فریاد می‌زند: «این آدم امنیت محله را به خطر انداخته، مهارش کنید!»

این دقیقاً همان نمایشِ کمدی-تراژیکی است که این روزها ایالات متحده آمریکا در صحن دایره‌ای شورای امنیتِ سازمان ملل روی صحنه برده است. وقتی ائتلاف‌ها و محاصره‌های دریایی در آب‌های خلیج فارس و دریای سرخ با بن‌بست مواجه شد و از سوی دیگر، قطارهای باریِ ائتلاف‌های شرقی مسیرهای خشکی را یکی پس از دیگری باز کردند، واشنگتن تصمیم گرفت زمین بازی را عوض کند. آن‌ها به نیویورک رفتند تا جلوی دوربین‌های دنیا و با استفاده از چکش چوبی شورای امنیت، ایران را به عنوان مقصر اصلی ناامنی اقتصاد جهانی معرفی کنند.

 

 فصل اول: جادوی سیاه «فصل هفتم» و چکِ سفید امضا

 

بیایید ماجرا را از زیر ذره‌بین حقوقی نگاه کنیم. آمریکا با همراهی بحرین (به عنوان ویترین و توجیه‌گر منطقه‌ای) و چند متحد دیگر، یک قطعنامه ۲۰ بندی روی میز گذاشته‌اند: «ایران باید فورا حملات را متوقف کند، نقشه‌های مین‌گذاری را لو بدهد و از کشتی‌ها عوارض نگیرد.»

اما کلمه کلیدی و خطرناک این متن، نه مین است و نه عوارض؛ بلکه ارجاع مستقیم به «فصل هفتم منشور ملل متحد» است. فصل هفتم در دنیای دیپلماسی یعنی عبور از مرز توصیه‌ها. این فصل (به‌ویژه مواد ۴۱ و ۴۲ آن) به شورای امنیت اجازه می‌دهد در صورت تشخیص «تهدید علیه صلح»، مستقیماً به سراغ تحریم‌های فلج‌کننده اقتصادی، قطع ارتباطات جهانی و در نهایت، استفاده از نیروی نظامی برود. 
در واقع، آمریکا که نتوانسته در دریا حریف را مهار کند، حالا می‌خواهد از سازمان ملل یک «چک سفید امضا» و مجوزی کاملاً قانونی برای تقابل یا جنگی بگیرد که خودش با سیاست‌های تحریمی پایه‌گذارش بوده است.

 

 فصل دوم: سایه سنگین وتوی آوریل و کاسبیِ پکن در نیویورک

 

دیپلمات‌های کهنه‌کار هنوز هجده فروردین امسال (آوریل) را به یاد دارند. قطعنامه‌ای مشابه به صحن آمد، رأی‌های بلوک غرب هم در سبد ریخته شد، اما ناگهان دو دستِ سنگین در شورا بالا رفت: چین و روسیه با قاطعیت گفتند «نه».

پکن و مسکو به خوبی می‌دانند که تأیید این قطعنامه‌ی فصل هفتمی، یک بدعت به‌شدت خطرناک است. اگر واشنگتن بتواند از سازمان ملل برای محاصره‌های دریایی‌اش در خاورمیانه مجوز بگیرد، چه تضمینی وجود دارد که فردا همین سناریو و همین قطعنامه‌ها را در دریای جنوبی چین، تنگه تایوان یا اقیانوس آرام تکرار نکند؟

بر اساس تحلیل‌های راهبردی، چین در حال حاضر یک «پیروزی استراتژیک» به دست آورده است. درگیری آمریکا در غرب آسیا، تمرکز واشنگتن را از مهار چین در منطقه هند-اقیانوسیه منحرف کرده است. آیا ترامپ (یا هر رئیس‌جمهور دیگری) در سفرهای احتمالی‌اش می‌تواند شی جین‌پینگ را با وعده‌های اقتصادی راضی کند؟ بسیار بعید است. چین کارت «وتو»ی ارزشمند خود را به بهای ارزانِ حفظ هژمونی دریایی آمریکا در خلیج فارس نمی‌سوزاند، مگر آنکه امتیاز ژئوپلیتیک عظیمی در تایوان بگیرد.

 

 فصل سوم: واقعیت روی زمین (یا بهتر است بگوییم روی خشکی!)

 

ناراحتی و استیصال آمریکا ریشه در سه ضربه‌ی کاری دارد که هم‌زمان دریافت کرده است:

۱. در میدان نبرد (شیفت به خشکی): محاصره دریایی که روزگاری نقطه قوتِ بلامنازع ناوگان پنجم آمریکا بود، دیگر اهرم فشار مطلقی نیست. اتحاد استراتژیک ایران، روسیه و چین و فعال شدن پر شتاب کریدورهای زمینی (از کریدور شمال-جنوب گرفته تا مسیرهای امن به سمت پاکستان و آسیای مرکزی)، واشنگتن را در یک تنگنای بی‌سابقه قرار داده است. اقتصادِ شرق در حال پیدا کردن راه‌هایی است که نیازی به عبور از زیر سایه ناوهای آمریکایی ندارد.

۲. در دیپلماسی (یارگیری‌های محتاطانه):حتی متحدان سنتی غرب در منطقه مثل عربستان سعودی و امارات نیز به سیاست «پرچین‌سازی استراتژیک» (Strategic Hedging) روی آورده‌اند. آن‌ها دیگر تمام تخم‌مرغ‌هایشان را در سبد واشنگتن نمی‌چینند، با احتیاط قدم برمی‌دارند و هم‌زمان در بریکس و شانگهای با شرق دست می‌دهند.

۳. در روایت‌سازی جهانی: افکار عمومی جهان، به‌ویژه در جنوب جهانی (Global South)، دیگر به راحتی روایت هالیوودیِ «آمریکا؛ ناجی اقتصاد جهانی و امنیت آزادراه آب‌ها» را از کشوری که خودش اقتصاد جهانی را با تحریم‌ها تسلیحاتی کرده، نمی‌پذیرند.

 

 حرف آخر: قطارهایی که منتظر ناوها نمی‌مانند!

 

چه این قطعنامه با وتوی سدشکنِ شرقی‌ها خنثی شود و چه با فشارهای سیاسی و تطمیعِ اعضا به تصویب برسد، واقعیتِ «نظم نوین جهانی» تغییری نخواهد کرد. قدرت، به آرامی اما با قاطعیتی بی‌رحمانه، از «کنترل آب‌ها و دریاها» به سمت «تسلط بر شبکه‌های ارتباطی خشکی» در حال انتقال است.

نبردی که از امواج خروشان تنگه هرمز شروع شد، شاید این روزها در ساختمان شیشه‌ای نیویورک به تیتر اول رسانه‌ها تبدیل شود، اما سرنوشت واقعی آن، نه با جوهر خودکار دیپلمات‌ها، که روی ریل‌هایی رقم می‌خورد که جاده‌های ابریشمِ آهنین را شکل می‌دهند.


 سؤال برای اندیشه و بحث:


به نظر شما با بی‌اثر شدن تدریجی اهرم‌های سنتی مانند قطعنامه‌های سازمان ملل و ناوگان‌های غول‌پیکر دریایی، استراتژی بعدی آمریکا برای مهار این «اتحادهای زمینی و کریدوریِ شرق» چه خواهد بود؟ جنگ‌های نیابتی در مسیر کریدورها، یا تلاش برای نفوذ اقتصادی در آن‌ها؟