۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵؛ روزی که «جهان جنوب» یک وزنه سنگین‌تر روی کفه چین انداخت

 

خبر: انتصاب محمدباقر قالیباف به سمت «نماینده ویژه ایران در امور چین»؛ آن هم با پیشنهاد رئیس‌جمهور و تأیید مستقیم رهبری.

این خبر شاید در نگاه اول یک جابه‌جایی مدیریتی ساده به نظر برسد. اما در عمق خود، نشانه‌ای از تحول بنیادین در سیاست خارجی ایران و جایگاه «جهان جنوب» در نظم جدید است.

 

 ۱. نگاه به شرق؛ از یک گزینه تا ضرورت بقا

 

سال‌ها بود که سیاست «نگاه به شرق» به عنوان یک راهبرد بلندمدت در ادبیات سیاست خارجی ایران مطرح می‌شد، اما در عمل، وزن روابط با چین و روسیه هرگز به اندازه اروپا نبود. چه چیزی این معادله را تغییر داد؟

پاسخ در چهار تحول ساختاری نهفته است:

  • فرسایش امکان اتکا به غرب 
    در ذهن تصمیم‌گیران ایرانی، طی سال‌های گذشته این جمع‌بندی تقویت شد که رابطه پایدار و قابل اتکایی با غرب به‌سادگی شکل نمی‌گیرد، حتی اگر توافقی حاصل شود، تضمین‌پذیری آن پایین است، و ساختار تحریم‌ها می‌تواند دوباره برگردد. از نگاه حاکمیت، غرب به عنوان «شریک پرریسک و بی‌ثبات» دیده شد. در مقابل، شرق، به‌ویژه چین، نه لزوماً «دوست ایدئولوژیک»، بلکه شریک عمل‌گراتر تلقی گردید.
  • نیاز به بقا و تاب‌آوری اقتصادی زیر فشار تحریم
    وقتی کشوری با محدودیت مالی، بانکی و تجاری روبه‌رو می‌شود، دنبال بازیگرانی می‌رود که بازار بزرگ داشته باشند، به انرژی نیازمند باشند، آمادگی کار در شرایط پیچیده را داشته باشند و در برابر فشار آمریکا استقلال نسبی نشان دهند. چین تقریباً همه این ویژگی‌ها را دارد. «نگاه به شرق» فقط انتخاب فکری نبود؛ پاسخ به محدودیت‌های واقعی اقتصاد ایران هم بود.
  • تغییر در نظم جهانی و ظهور «جهان جنوب»
    در سال‌های اخیر، در تهران این برداشت پررنگ‌تر شد که جهان از حالت تک‌قطبی فاصله گرفته است. قدرت چین بالا رفته، نهادهای غیرغربی بیشتر شده‌اند و «جهان جنوب» وزن بیشتری پیدا کرده است. ایران می‌خواهد خود را در بلوک‌ها و شبکه‌هایی جا بدهد که کمتر تحت کنترل غرب هستند و برای تجارت، انرژی و ترانزیت ظرفیت دارند.
  • شوک‌های متوالی؛ از برجام تا جنگ ۲۰۲۶
    سه شوک بزرگ این مسیر را شتاب دادند: خروج ترامپ از برجام و سیاست «فشار حداکثری»، جنگ اوکراین و فروپاشی اعتماد به نظم غربی، و در نهایت جنگ مستقیم ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران. در شرایط کنونی، چین به عنوان بزرگترین شریک تجاری ایران و یکی از مخالفان سرسخت یکجانبه‌گرایی آمریکا، به یک «وزنه تعادل استراتژیک» برای ایران تبدیل شده است.

از منظر نظریه «سیکل قدرت» (چارلز دورن)، زمانی که یک هژمون (آمریکا) وارد فاز «نزول» می‌شود، قدرت‌های نوظهور (چین) به طور طبیعی به کانون جذب قدرت‌های میانی (ایران) تبدیل می‌شوند. ایران نه از روی علاقه محض، بلکه بر اساس محاسبات عقلانی بقا، وزنه خود را به سمت شرق سنگین کرده است.

 

۲. چرا قالیباف؟ نشانه‌های یک انتخاب راهبردی

 

در نگاه اول، قالیباف یک سیاستمدار اجرایی است، نه یک دیپلمات حرفه‌ای. اما همین موضوع، کلید فهم اهمیت انتصاب است.

دلایل انتخاب قالیباف:

  • وزن سیاسی و مدیریت اجرایی: قالیباف یکی از قدرتمندترین و با نفوذترین چهره‌های سیاسی ایران است. حضور او در رأس پرونده چین، نشان می‌دهد که تهران به این رابطه «فوق‌العاده» نگاه می‌کند. او به جای مذاکرات معمول دیپلماتیک، به دنبال اجرای کلان‌پروژه‌ها است.
  • تجربه در مذاکرات حساس: قالیباف به تازگی تیم مذاکره‌کننده ایران با آمریکا در اسلام‌آباد (با میانجیگری پاکستان) را رهبری کرده است. این نشان از اعتماد سیستم به توانایی او در بحران‌ها و گفت‌وگوهای حساس دارد.
  • هماهنگی و اختیارات فراقوه‌ای: پیش از این، علی لاریجانی (نماینده رهبری) و عبدالرضا رحمانی فضلی (نماینده رئیس‌جمهور) هرکدام سهمی در این پرونده داشتند. اما قالیباف با پیشنهاد رئیس‌جمهور و تأیید مستقیم مقام معظم رهبری منصوب شده است. این یعنی او مأموریتی «فراقوه‌ای» دارد؛ می‌تواند بین قوای مختلف کشور هماهنگی ایجاد کند و یکپارچه عمل کند.
  • زمان‌بندی استراتژیک: این انتصاب چند روز پس از سفر ترامپ به پکن و در آستانه سفر پوتین به چین انجام شده است. یعنی تهران در حالی پرونده چین را به یک «وزنه سنگین» می‌سپارد که رقابت میان قدرت‌های جهانی بر سر نفوذ در چین در اوج است.
  • پیام به چین و داخل: به چین می‌گوید ایران می‌خواهد با سطح بالاتری کار کند و به داخل می‌گوید این پرونده اولویت ویژه دارد. چین معمولاً به ثبات، سلسله‌مراتب، ضمانت اجرا و کانال‌های روشن اهمیت زیادی می‌دهد. ایجاد یک نماینده ویژه می‌تواند به پکن اطمینان دهد که تصمیم‌گیری متمرکز و تسهیل می‌شود.
  • همسویی گفتمانی: قالیباف درست یک روز پیش از انتصابش، در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بود که «جهان در آستانه یک نظم جدید قرار دارد» و به نقل از شی جین پینگ اضافه کرده بود که «تحول بی‌سابقه یک قرن اخیر در سراسر جهان در حال شتاب گرفتن است». یعنی او نه تنها از لحاظ اجرایی، بلکه از لحاظ گفتمانی نیز با رویکرد پکن برای بازتعریف نظم بین‌الملل هم‌صدا است.

 

 ۳. اهمیت چین برای ایران فراتر از تجارت است

 

اهمیت چین برای ایران شش لایه دارد:

  • ۱. لایه اقتصادی (کوتاه مدت): چین بزرگترین شریک تجاری ایران است. در شرایط محاصره دریایی، کریدورهای زمینی و ریلی (مثل کریدور چین-پاکستان-ایران) تنها راه مطمئن برای تبادل کالا و نفت هستند. قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین، چارچوب این همکاری‌ها را تعیین می‌کند و اجرای آن مستلزم هماهنگی در بالاترین سطح است.
  • ۲. لایه انرژی (حیاتی): چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان، برای ایران اهمیت حیاتی دارد. چین فقط یک مشتری نیست؛ یک سوپاپ حیاتی در اقتصاد انرژی ایران است.
  • ۳. لایه مالی و دور زدن محدودیت‌ها: در شرایطی که دسترسی ایران به شبکه‌های مالی بین‌المللی محدود است، چین و شبکه‌های پیرامونی تجارت با چین می‌توانند در تسویه‌های غیرمرسوم، تجارت واسطه‌ای و انعطاف‌پذیری تجاری نقش ایفا کنند.
  • ۴. لایه زیرساختی و ترانزیتی: چین به کریدورها، مسیرهای حمل‌ونقل، بنادر، راه‌آهن و اتصال منطقه‌ای علاقه‌مند است. ایران می‌خواهد خود را به‌عنوان مسیر اتصال، هاب ترانزیتی و گره لجستیکی برای شرق و جنوب آسیا مطرح کند.
  • ۵. لایه ژئوپلیتیکی: ایران با چین دنبال این است که از انزوا فاصله بگیرد، در ترتیبات غیرغربی جا بگیرد و نشان دهد که فقط در چارچوب غرب تعریف نمی‌شود.
  • ۶. لایه نمادین در «نظم پساغربی»: برای بخشی از نگاه راهبردی در ایران، چین نماد این است که قدرت جهانی فقط غرب نیست، آینده اقتصاد جهانی چندمرکزی می‌شود و ایران باید از حالا جای خود را در این نظم بازتعریف کند.

 

 ۴. این انتصاب در رابطه با ایران، چین و «جهان جنوب»

 

اینجا باید سه سطح را از هم جدا کنیم:

  • سطح اول: رابطه دوجانبه ایران و چین
    در سطح دوجانبه، این انتصاب به این معناست که ایران می‌خواهد پرونده چین را از حالت پراکنده خارج کند، پیگیری توافق‌ها را جدی‌تر کند، تعاملات اقتصادی و راهبردی را یکپارچه‌تر پیش ببرد و به چینی‌ها اطمینان دهد که طرف ایرانی یک کانال جدی و پرقدرت برای هماهنگی دارد. یعنی تهران، چین را نه یک شریک عادی، بلکه یک «پرونده ویژه» می‌بیند.
  • سطح دوم: جایگاه ایران در «جهان جنوب»  
    «جهان جنوب» مجموعه‌ای از کشورهای غیرغربی، در حال توسعه یا نوظهور، و خواهان سهم بیشتر در نظم جهانی است. ایران در سال‌های اخیر سعی کرده خود را در این فضا تعریف کند؛ بگوید ما جزو بازیگران معترض به نظم غرب‌محوریم، با قدرت‌های نوظهور کار می‌کنیم و می‌خواهیم در شبکه‌های بدیل حضور داشته باشیم. در این چارچوب، چین برای ایران فقط یک کشور نیست؛ دروازه‌ای به شبکه وسیع‌تر اقتصاد و سیاست غیرغربی هم هست.
  • سطح سوم: پیام ساختاری  
    این انتصاب به بیرون این پیام را می‌دهد که ایران در حال نهادینه‌کردن چرخش به شرق است، می‌خواهد از رابطه موردی با چین به رابطه سازمان‌یافته‌تر برسد و پرونده چین را به‌عنوان بخشی از استراتژی بزرگ‌تر خود در جنوب جهانی می‌بیند. اگر قبلاً نگاه به شرق بیشتر یک خط‌مشی اعلامی بود، چنین انتصاب‌هایی آن را به یک سازوکار اجرایی نزدیک می‌کنند.

 

 ۵. چرا برای روسیه چنین اتفاقی نمی‌افتد؟ (پاسخ به اولیانوف)

 

اولیانوف، دیپلمات ارشد روسیه، در واکنش به این انتصاب، سوالی پرسید که در محافل تحلیلی حسابی سر و صدا کرد: «آیا فکر کردن به انتصابی مشابه در روابط با روسیه به همان اندازه مهم نیست؟»

این سوال یک دلخوری نهفته را نشان می‌دهد. اما پاسخ آن چند لایه دارد:

  • چین برای ایران «اقتصادی‌تر» و «سیستمی‌تر» است
    روسیه بیشتر در حوزه‌های امنیتی، منطقه‌ای، ژئوپلیتیکی و دفاعی مهم دیده می‌شود. چین اما در حوزه‌های تجارت، نفت، واردات، زیرساخت، سرمایه، فناوری و اقتصاد روزمره حضور گسترده‌تری دارد. بنابراین نیاز به «نماینده ویژه» برای چین بیشتر احساس می‌شود، چون پرونده‌اش حجیم‌تر، پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر است.
  • روابط با روسیه کانال‌های تثبیت‌شده‌تری دارد
    ممکن است در نگاه ساختاری، روابط با روسیه از طریق نهادهای امنیتی، کانال‌های دیپلماتیک موجود و سازوکارهای تثبیت‌شده به اندازه کافی مدیریت‌شده تلقی شود. اما رابطه با چین، به‌ویژه در بخش اقتصادی، نیازمند پیگیری فرابخشی جدید است.
  • وزن چین در اقتصاد ایران بسیار متفاوت اس
    بازار روسیه اندازه چین را ندارد، قدرت جذب انرژی و کالا مثل چین نیست و ظرفیت اقتصادی‌اش از نظر مقیاس و تنوع قابل مقایسه با چین نیست. پس طبیعی است که سطح تمرکز نهادی بر چین بیشتر شود.
  • روابط با روسیه حساسیت‌ها و ملاحظات متفاوتی دارد
    روابط ایران و روسیه پر از لایه‌های تاریخی، منطقه‌ای و امنیتی است. گاهی هم ممکن است ترجیح داده شود بعضی پرونده‌ها از طریق کانال‌های کم‌سروصداتر پیش برود، نه با ساختارهای علنی و نمادین.
  • چین «پایه اقتصادی شرق»، روسیه «پایه امنیتی-ژئوپلیتیکی»
    اگر شرق را در نگاه تهران دو پایه فرض کنیم: روسیه بیشتر پایه امنیتی-ژئوپلیتیکی است و چین بیشتر پایه اقتصادی-راهبردی. وقتی مشکل اصلی کشور اقتصاد، تجارت، سرمایه، فروش انرژی و اتصال به شبکه‌های غیرغربی باشد، تمرکز ویژه روی پایه اقتصادی شرق منطقی‌تر می‌شود.

 

پی‌نوشت؛ درباره اولیانوف

اولیانوف تلویحاً می‌گوید: چرا روسیه چنین جایگاهی ندارد؟ این حرف سه معنا دارد: یادآوری اهمیت روسیه، کنایه از اولویت‌بندی جدید تهران، و اشاره به عدم تقارن در نهادینه‌سازی روابط.

پاسخ ایران اما روشن است: پرونده چین از نظر اقتصادی حجیم‌تر و پیچیده‌تر است. این بی‌احترامی به روسیه نیست؛ تفکیک کارکردی است.

 

 سخن آخر

 

انتصاب قالیباف نشانه‌ای از «تغییر نسل در دیپلماسی ایران» است. در شرایط جنگی و تحریم، دیگر زمانی برای مذاکرات آهسته و سنتی نیست. کشور نیاز به یک مدیر اجرایی و قاطع دارد که بدون فوت وقت، قراردادها را اجرا، کریدورها را باز و ائتلاف‌ها را تحکیم کند. سوال اولیانوف قابل تأمل است، اما پاسخ را خود عمل ایران خواهد داد. این روزها همه چیز سریع تغییر می‌کند. شاید فردا نوبت روسیه باشد. اما امروز، همه نگاه‌ها به شرق است.