تحلیلی بر سود و زیان قدرت‌های بزرگ در بحران ۲۰۲۵-۲۰۲۶

 

جنگ اخیر در غرب آسیا (فوریه ۲۰۲۶ تا کنون) نخستین رویارویی مستقیم و تمام‌عیار آمریکا و اسرائیل با ایران در نیم‌قرن اخیر بود. بیش از شصت روز درگیری، حملات موشکی به تأسیسات نفتی خلیج فارس و فلج شدن بخشی از ترانزیت انرژی، معادلات راهبردی منطقه را دگرگون کرده است. اما فراتر از این منطقه، جنگ اخیر دو پرسش اساسی را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: آمریکا به عنوان هژمون مسلم نظام بین‌الملل، چقدر از این بحران آسیب دید؟ و چین و روسیه به عنوان رهبران خودخوانده جهان جنوب، چه سودها و ریسک‌هایی را متحمل شدند؟

این یادداشت، با تکیه بر نظریه سیکل قدرت و مفهوم استراتژیک هجینگ، تلاش می‌کند ترازنامه راهبردی این سه بازیگر کلیدی را تا اردیبهشت ۱۴۰۵ (آوریل-مه ۲۰۲۶) کالبدشکافی کند.

 

۱. آمریکا؛ هژمونی که ترک خورد، اما فرو نریخت

 

ضربه به اعتبار و هژمونی آمریکا در این بحران غیرقابل انکار است، اما نباید در ابعاد آن اغراق کرد. بیایید این آسیب را در سه سطح بسنجیم:

آسیب اول: فرسایش اعتبار به عنوان چتر امنیتی

این بحران نشان داد که آمریکا نمی‌تواند یا نمی‌خواهد حفاظتی مطلق از متحدان خود در برابر حملات شبکه‌ای (موشکی و پهپادی) ارائه دهد. امارات با وجود استقرار پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافندی آمریکایی، آسیب دید. با این حال، استراتژی هجینگ متحدان عربی باعث نشد آن‌ها به سمت ایران چرخش کنند؛ بلکه برخی از آن‌ها به ائتلاف‌های امنیتی منطقه‌ای با اسرائیل نزدیک‌تر شدند. در نتیجه، اعتبار واشنگتن لکه‌دار شد، اما شبکه ائتلاف‌هایش فرو نریخت.

آسیب دوم: هزینه فرصت و اضافه‌بار راهبردی

آمریکا در حالی درگیر بحران غرب آسیا شد که ماشین جنگی‌اش در اوکراین درگیر بود و در شرق آسیا نیز رقابتی نفس‌گیر با چین داشت. این اضافه‌بار راهبردی، تاب‌آوری واشنگتن را به شدت آزمود. جابه‌جایی ناوهای هواپیمابر از اقیانوس آرام به خلیج فارس، به پکن فرصت داد تا در دریای جنوبی چین موضعی تهاجمی‌تر بگیرد. با این وجود، واشنگتن نشان داد هنوز قادر به مدیریت همزمان بحران‌هاست.

آسیب سوم: بحران مشروعیت و تله استاندارد دوگانه

جهان جنوب با صدای بلندتری نسبت به همیشه، آمریکا را به دوگانگی معیار متهم کرد. تضاد در رویکرد آمریکا قبال غزه/لبنان و اوکراین، به سلاحی لفاظانه در دست چین و روسیه در مجامع بین‌المللی تبدیل شد و قدرت نرم واشنگتن را به شدت فرسود. اما این آسیب نیز کشنده نبود، چرا که بلوک جنوب هنوز فاقد یک معماری جایگزین منسجم برای نظم جهانی است.

جمع‌بندی ترازنامه آمریکا: از نظر اعتبار اخلاقی و قدرت نرم ضربه جدی خورد، اما از نظر نظامی و ائتلاف‌سازی، ساختار بازدارندگی خود را با وجود تلفات حفظ کرد. ترک‌های هژمونی عمیق‌تر شده، اما ستون‌ها پابرجاست.

 

۲. چین؛ برنده محتاط و محاسبه‌گر

 

چین برخلاف روسیه، وارد بازی مستقیم نشد و ترجیح داد به عنوان یک تماشاگر فعال بیشترین سود را از این آشوب ببرد.

دستاوردهای پکن:

ارتقای پرستیژ دیپلماتیک: پکن با رهبری کمپین‌های آتش‌بس، خود را به عنوان یک قدرت مسئول در برابر آمریکای جنگ‌افروز معرفی کرد و روابط تجاری‌اش را با تمام طرفین درگیر حفظ نمود.

فرصت‌سازی در حیاط خلوت: تمرکز واشنگتن بر خلیج فارس، به چین اجازه داد تا نفوذ و حضور نظامی خود را در تایوان و دریای جنوبی چین تثبیت کند.

تسریع موتور دلارزدایی: ناامنی سوئیفت و مسیرهای سنتی، بهانه بی‌نقصی به چین داد تا استفاده از سیستم پرداخت و پترویوآن را گسترش دهد؛ تا جایی که شایعاتی مبنی بر تسویه قراردادهای نفتی زمان جنگ به یوآن به گوش می‌رسد.

آسیب‌پذیری‌ها و خطرات:

تله وابستگی انرژی: چین به شدت به نفت خلیج فارس وابسته است. ناامنی در تنگه هرمز، پاشنه آشیل اقتصاد چین است. حتی بزرگترین ارتش‌ها هم بدون انرژی فلج می‌شوند.

واگرایی درون جهان جنوب: رویکرد هند و نزدیکی بیشتر آن به آمریکا و اسرائیل نشان داد که رؤیای یک جهان جنوب یکپارچه تحت رهبری چین، توهمی بیش نیست.

سایه سنگین روسیه: حضور نظامی تهاجمی‌تر مسکو در خلیج فارس می‌تواند در بلندمدت نفوذ ژئواکونومیک چین را در منطقه به چالش بکشد.

جمع‌بندی ترازنامه چین: دیپلماسی و اقتصاد چین برنده‌ی این بازی بود، اما این سودها روی لبه‌ی تیغ قرار دارند. پکن هنوز برای تأمین امنیت انرژی خود به نظم آمریکایی در خلیج فارس متکی است و هژمونی مستقلی در آنجا ندارد.

 

۳. روسیه؛ قمارباز پرریسک و فرصت‌طلب

 

روسیه مستقیماً در این بحران ذی‌نفع نبود، اما به عنوان یک کاتالیزور، از هر شکافی برای تغییر موازنه بهره برد.

دستاوردهای مسکو:

تنفس مصنوعی در جبهه اوکراین: تغییر کانون توجه غرب از کی‌یف به تل‌آویو، باعث کاهش حمایت‌های تسلیحاتی از اوکراین شد و به ارتش خسته روسیه فرصت پیشروی داد.

تعمیق اتحاد با محور مقاومت: حمایت‌های اطلاعاتی و لجستیکِ غیرمستقیم مسکو از ایران، روابط دوجانبه را به سطح یک هم‌پیمانی راهبردی نزدیک کرد و به انزوای روسیه پایان داد.

بازاریابی تسلیحاتی در خلیج فارس: در غیاب چتر حمایتی مطلق آمریکا، روسیه با پیشنهاد فروش سامانه‌های پدافندی به کشورهای عربی، خود را به عنوان یک بازیگر توازن‌بخش نظامی در منطقه تثبیت کرد.

آسیب‌پذیری‌ها و خطرات:

ریسک گسترش جنگ: هرگونه سرریز بحران به قفقاز یا دریای سیاه، روسیه را که همین حالا هم درگیر جنگی فرسایشی است، در کابوس نبرد چندجبهه‌ای غرق خواهد کرد.

خلاء قدرت در اوراسیا: تمرکز روسیه بر غرب آسیا و اوکراین، حیاط خلوت این کشور در آسیای مرکزی را دودستی تقدیم نفوذ اقتصادی چین کرده است.

شکنندگی اقتصادی: اقتصاد تحریم‌زده روسیه تحمل شوک‌های جدید را ندارد و تداوم این وضعیت می‌تواند کشور را به لبه پرتگاه فروپاشی بکشاند.

جمع‌بندی ترازنامه روسیه: در کوتاه‌مدت یک برنده تاکتیکی بود، اما این دستاوردها با ریسک‌های موجودیتی گره خورده‌اند. وابستگی روزافزون به چین، بهای سنگین این قمار است.

 

۴. نمای نهایی؛ نظم در حال گذار

 

اگر بخواهیم ترازنامه نهایی و سود و زیان این سه قدرت بزرگ را در یک قاب کلی خلاصه کنیم، به تصویر روشنی از یک نظم در حال گذار می‌رسیم.

در این میان، آمریکا با یک تضعیف نسبی مواجه شده است. اصلی‌ترین دستاورد واشنگتن حفظ هسته سخت ائتلاف‌هایش بود، اما فرسایش اعتبار و اضافه‌بار راهبردی به عنوان پاشنه آشیل و خطری جدی برای آینده آن باقی مانده است.

در سوی دیگر، روسیه به یک سود شکننده دست یافت. مهم‌ترین دستاورد مسکو کاهش فشارهای غرب در جبهه اوکراین بود، اما این کشور با خطرات بزرگی چون فروپاشی اقتصادی و واگذاری نفوذ خود در اوراسیا به چین دست و پنجه نرم می‌کند.

در نهایت، چین را می‌توان برنده اصلی و البته محتاط این تحولات دانست. پکن موفق شد روند دلارزدایی را تسریع کرده و جایگاه خود را در شرق آسیا تثبیت کند، اما وابستگی حیاتی این کشور به امنیت تنگه هرمز، بزرگترین نقطه ضعف و خطری است که آینده این دستاوردها را تهدید می‌کند.

سخن آخر: هژمونی آمریکا مجروح شده، اما نمرده است. چین و روسیه هر دو سودهای تاکتیکی دشت کردند، اما در تله‌های ساختاری خود گرفتارند. جهان جنوب صدای بلندتری پیدا کرده، اما هنوز نتوانسته یک نظم مالی و امنیتی جایگزین را به جهان دیکته کند.

 

سؤال برای اندیشه:

 

با توجه به این ترازنامه، فکر می‌کنید در افق پنج سال آینده، کدام بازیگر بیشترین بهره‌برداری را از این گذار ژئوپلیتیک خواهد کرد؟ آیا ما به سمت یک جهان چندقطبی پایدار می‌رویم، یا یک هرج‌ومرج چندقطبی؟

نظرات تحلیلی خود را در بخش کامنت‌ها با من در میان بگذارید.