از باندونگ ۱۹۵۵ تا بریکس پلاس ۲۰۲۵

 


این روزها عبارت «جهان جنوب» مدام از زبان تحلیلگران سیاسی، مقامات چین و روسیه و حتی رهبران کشورهای تازه‌عضو بریکس شنیده می‌شود. اما این مفهوم از کجا آمد و چگونه به یکی از کلیدی‌ترین واژگان سیاست بین‌الملل تبدیل شد؟

برای فهم این موضوع، باید سفری کوتاه به تاریخ داشته باشیم و نشان دهیم که «جهان جنوب» یک برچسب جغرافیایی نیست، بلکه یک داستان سیاسی ۷۰ ساله است.

 

کنفرانس باندونگ (۱۹۵۵): طلیعه‌ی یک همگرایی
سال ۱۹۵۵، در شهر باندونگ اندونزی، رهبران ۲۹ کشور آسیایی و آفریقایی که بسیاری از آنها تازه از یوغ استعمار آزاد شده بودند، گرد هم آمدند. سران کشورهایی مثل هند، اندونزی، مصر و چین در این اجلاس شرکت داشتند تا درباره سرنوشت مشترکشان گفت‌وگو کنند.

در آن سال‌ها، جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود و هر کشور تازه‌استقلال‌یافته‌ای مجبور بود خود را با یکی از این دو قطب همسو کند. اما رهبران باندونگ راه سومی را انتخاب کردند. آنها اعلامیه‌ای ده ماده‌ای صادر کردند که بر احترام به حاکمیت ملی، عدم تجاوز، عدم مداخله در امور داخلی و حل مسالمت‌آمیز اختلافات تأکید داشت. مهم‌تر از همه، آنها مخالفت خود را با استعمار کهنه و نو اعلام کردند و بدین‌ترتیب سنگ بنای یک «وجدان جمعی» را گذاشتند. این نهضت بعدها «جنبش عدم تعهد» نام گرفت.

 

جنبش عدم تعهد و رویای یک نظم نوین
باندونگ، زمینه‌ساز شکل‌گیری رسمی جنبش عدم تعهد در سال ۱۹۶۱ در بلگراد بود. بنیان‌گذاران اصلی این جنبش، شخصیت‌های برجسته‌ای چون جواهر لعل نهرو (هند)، جمال عبدالناصر (مصر)، یوسیپ بروز تیتو (یوگسلاوی) و سوکارنو (اندونزی) بودند.

این کشورها که خود را از قطب‌بندی جنگ سرد کنار کشیده بودند، به‌زودی متوجه شدند که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی کامل نیست. آنها دریافتند که حتی پس از پایان یافتن استعمار رسمی، پای «استعمار نو» در نظام اقتصادی جهان گشوده شده است. آنها احساس می‌كردند كه تحت سلطهٔ یک نظام اقتصادی ناعادلانه قرار دارند که توسط و برای کشورهای ثروتمند غربی طراحی شده است.

این احساس تبعیض، آنها را به ارائهٔ یک خواستهٔ بنیادین سوق داد. سال ۱۹۷۴ مجمع عمومی سازمان ملل با فشار کشورهای جنوب، «اعلامیهٔ تشکیل نظم اقتصادی جدید بین‌المللی» را تصویب كرد. این نظم جدید خواستار ایجاد یک اقتصاد جهانی مبتنی بر برابری و منصفانه بود. اما این رویاها در برابر مقاومت قدرت‌های بزرگ غربی رنگ باخت. در مجموع، جنبش عدم تعهد با وجود داشتن بیش از ۱۲۰ عضو در اوج خود، فاقد قدرت اقتصادی و نظامی لازم برای تحقق مطالباتش بود.

 

خاموشی بزرگ (۱۹۹۰-۲۰۰۸): فروپاشی شوروی و سلطهٔ بی‌چون و چرای غرب
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ و پایان جنگ سرد، نظم بین‌الملل با یک قدرت مسلط و یک ایدئولوژی غالب روبه‌رو شد. در این جو، شور و شوق دهه‌های قبل برای استقلال و نظم عادلانهٔ جهانی فروکش کرد. جنبش عدم تعهد و رویای نظم اقتصادی جدید بین‌المللی عملاً به حاشیه رانده شدند و فضا برای نفوذ نظم لیبرال-غربی هموار گردید. مفاهیمی چون «پایان تاریخ» و «جهانی‌شدن» جای «جنوب» و «نظم نوین» را گرفت. اما این دوران خاموشی، بذرهای یک خیزش دوباره را نیز در خود می‌پروراند.

بریکس و بیداری جدید (۲۰۰۹): از اقتصاد تا سیاست
سال ۲۰۰۹، گروه بریکس (برزیل، روسیه، هند و چین) در یکاترینبورگ روسیه متولد شدند. آنها با درک ضعف‌های رویکرد صرفاً سیاسیِ عدم تعهد، رویکرد تازه‌ای را اتخاذ کردند: نهادسازی موازی. اوج این رویکرد، تأسیس «بانک توسعه جدید» در سال ۲۰۱۴ بود. هدف این بانک، رقابت با نهادهای مالی سنتی غرب و تأمین مالی پروژه‌های زیربنایی در کشورهای جنوب بود.

گروه بریکس از آن پس به محملی برای مطالبات به‌حق کشورهای در حال توسعه مبدل شد و مسائل «جنوب» را با زبانی عاری از تقابل‌های ایدئولوژیک گذشته مطرح کرد. امروز، بریکس به بنیان همکاری‌های جنوب جهانی تبدیل شده و خواهان اصلی بازنگری در ساختارهای نظم قدیم است.

 

بریکس پلاس و گفتمان جدید: «ما در برابر آنها»
اما تحول عظیم در نشست ژوهانسبورگ در سال ۲۰۲۳ رقم خورد؛ جایی که بریکس تصمیم گرفت برای نخستین بار، اعضای خود را گسترش دهد. شش کشور ایران، عربستان سعودی، امارات، مصر، اتیوپی و آرژانتین به این باشگاه دعوت شدند و از آغاز سال ۲۰۲۴ به آن پیوستند.

این گسترش تاریخی، بریکس را از یک باشگاه اقتصادی-سیاسیِ پنج عضو به یک ائتلاف قدرتمند ژئوپلیتیک با یازده عضو تبدیل کرد. حالا دیگر بحث فقط بر سر اصلاح تجارت نبود، بلکه هدف ایجاد یک نظام مالی موازی بود. دلارزدایی از طریق وام‌دهی به ارزهای محلی، توسعهٔ جایگزین‌های سوئیفت و بحث از ارز مشترک بریکس، دستور کار جدید است. رهبران خود بریکس این مسیر را ادامه «روح باندونگ» می‌دانند.

دو جنگ بزرگ جاری و روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۵، این نقش را تشدید کرده‌اند. جنگ اوکراین شكاف عمیق میان غرب و بقیهٔ جهان را نمایان کرد و اثبات نمود که «جنوب» یک کلون از سیاست‌های واشنگتن نیست. هم‌زمان، سیاست تهاجمی ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش با استفاده گسترده از ابزار تحریم‌های ثانویه، کشورهای جنوب را متقاعد كرد که برای مصون ماندن از فشار غرب، باید هرچه‌سریع‌تر نهادهای مستقلی را تقویت كنند. در چنین فضایی، «جهان جنوب» دیگر یک هویت اقتصادی، بلكه به يك بيانيهٔ ضدهژمونيک تبديل می‌شود؛ یک برچسب هویتی اعتراضی.

تحلیل نهایی: سرانجام موفقیت یا عدم موفقیت این کنفرانس‌ها؟
ارزیابی موفقیت این کنفرانس‌ها باید دووجهی باشد. از حیث نمادین و گفتمانی، باندونگ و عدم تعهد موفقیتی تاریخی داشتند: آنها صدای میلیاردها انسانِ حاشیه‌نشین را به مرکز سیاست جهان آوردند و ثابت کردند که «جهان سوم» یک بلوک اخلاقی-سیاسی مستقل است. اما از حیث عملی و ساختاری، این جنبش‌ها ناکام ماندند؛ چون نتوانستند وابستگی اقتصادی جنوب به شمال را قطع کنند و نظام برتون وودز (نظام مالی بین‌المللی تحت سلطه دلار) را به چالش بگیرند. بریکس اما یک نوآوری کلیدی دارد: قدرت اقتصادی ملموس (تولید ناخالص داخلیِ اعضا از G7 فراتر رفته) و نهادسازی موازی (بانک توسعه جدید، کریدورهای انرژی، دلارزدایی). با این حال، موفقیت نهایی بریکس در گرو حل تناقض درونی آن است: آیا کشوری مثل عربستان که متحد نظامی آمریکاست، واقعاً خواهان فروپاشی نظم لیبرال است؟ به نظر من، جهان جنوب امروز در «نقطه عطف» قرار دارد؛ یا به یک بازیگر ساختاری تبدیل می‌شود یا به همان بلاغت توخالی دهه‌های پیشین بازمی‌گردد.

 

سؤال برای شما
از باندونگ تا بریکس، یک خط روایی واضح به چشم می‌خورد: گذار از «عدم تعهد» منفعل به «بازتعریف نظم» فعال. آیا این ائتلاف جدید می‌تواند بر تناقض‌های داخلی خود غلبه کند؟ شما چه فکر می‌کنید؟ «جهان جنوب» یک واقعیت استراتژیک است یا یک برچسب گذرا؟ نظرات خود را با من در میان بگذارید.