نشست دهلینو و معمای بریکس پلاس
8 اردیبهشت · · وقتی «جهان جنوب» در آزمون اجماع به چالش کشیده میشود
در روزهای ۲۳ و ۲۴ آوریل ۲۰۲۶، دهلینو میزبان نشست معاونان وزیران خارجه و فرستادگان ویژه کشورهای عضو بریکس پلاس بود؛ قالبی که قرار است به این نهاد امکان دهد صدای گستردهتر «جهان جنوب» را در نظام بینالملل بازتاب دهد. نشست در فضایی برگزار شد که تنشها و سناریوهای مختلف درباره آینده امنیت در غرب آسیا در کانون توجه افکار عمومی و نهادهای بینالمللی قرار داشت. از بریکس – بهویژه با عضویت بازیگران مهمی همچون چین، هند، برزیل، روسیه، ایران، امارات و دیگر اقتصادهای نوظهور – انتظار میرفت دستکم یک بیانیه مشترک حداقلی درباره اصول کلی خود در قبال بحرانهای منطقهای منتشر کند.
اما خروجی رسمی نشست، نه «بیانیه مشترک» بلکه «خلاصه رئیس جلسه» بود؛ قالبی که معمولاً زمانی به کار میرود که اعضا نتوانستهاند روی متن واحد و الزامآوری توافق کنند. این تفاوت ظاهراً کوچک، در واقع نشانه یک شکاف مهم است: ناتوانی در تولید اجماع رسمی، حتی در سطح اصول کلی. در این نوشتار، با تمرکز بر این نشست و جایگاه بریکس پلاس، چند نکته تحلیلی درباره محدودیتهای «جهان جنوب» بهعنوان یک بلوک منسجم بررسی میشود.
۱. بریکس و افسانه «جهان جنوبِ همگن»
در سالهای اخیر، بریکس خود را بهعنوان یکی از نمادهای اصلی «جهان جنوب» و بازتعریف نظم بینالملل معرفی کرده است. ادبیات رسمی و رسانهای پیرامون این نهاد اغلب بر این محور میچرخد که جهان جنوب از نهادهای غربمحور ناراضی است، بنابراین بریکس و ساختارهای مشابه میتوانند جایگزین یا مکمل نهادهای موجود شوند، و بهمرور زمان نظمی «چندقطبی» یا دستکم کمتر غربمحور شکل خواهد گرفت.
اما نشست دهلینو بهخوبی نشان داد که «جهان جنوب» یک بلوک همگن نیست. در عمل، وقتی پای یک بحران امنیتی واقعی یا حتی یک سناریوی جدی منطقهای به میان میآید – بهویژه در غرب آسیا – منافع ملی، محاسبات تهدید و حساسیتهای امنیتی اعضای بریکس بهشدت از هم فاصله میگیرد. این شکاف باعث میشود زبان مشترک در موضوعات اقتصادی و نهادی نسبتاً آسان باشد، اما در موضوعات امنیتی و ژئوپلیتیک، حتی یک بیانیه حداقلی و غیرالزامآور هم دشوار شود. در نتیجه، شعار «بازتعریف نظم بینالملل توسط جنوب جهانی» تا زمانی که این کشورها نتوانند بر سر بحرانهای منطقهای خودشان گفتوگو و تفاهم تولید کنند، بیشتر خواستهای سیاسی است تا یک واقعیت بالفعل نهادی.
۲. ایران و امارات؛ شکاف درونگروهی در بریکس پلاس
یکی از ابعاد مهم بریکس پلاس، عضویت ایران و امارات در کنار هم است؛ دو بازیگر کلیدی خلیج فارس که همزمان رقابتها و اختلافات امنیتی و ژئوپلیتیک دارند و در عین حال در بسیاری از روندهای اقتصادی و انرژی به هم گره خوردهاند. در هر سناریوی تنشزای منطقهای – حتی اگر به سطح جنگ مستقیم نرسد – این دو کشور در دو سوی طیف تهدید و امنیت قرار میگیرند. درک متفاوت آنها از نقش آمریکا در معادلات خلیج فارس، رابطه با اسرائیل، و تعریف «تهدید اصلی» بهطور طبیعی به تفاوت در مواضع دیپلماتیکشان در قالب بریکس پلاس نیز سرریز میکند.
به زبان ساده، وقتی کشوری مانند امارات در شبکهای از شراکتهای امنیتی با آمریکا و برخی کشورهای غربی و منطقهای قرار دارد و ایران از زاویهای متفاوت و عمدتاً انتقادی به این ساختار نگاه میکند، یافتن زبان مشترک درباره بحرانهای امنیتی منطقهای بهشدت پیچیده میشود. نتیجه عملی چنین وضعیتی چیست؟ بریکس پلاس در پروندههایی که ایران و امارات در آن ذینفع مستقیم و در دو سوی معادله هستند، بهسختی میتواند از حد کلیگویی فراتر برود. هرگونه متن مشترک اگر بخواهد برای همه قابلقبول باشد باید آنقدر خنثی و کلی باشد که ارزش راهبردیاش پایین بیاید. و در مواردی مانند نشست دهلینو، حتی همین سطح از متن مشترک هم حاصل نمیشود و خروجی به «خلاصه رئیس جلسه» تقلیل پیدا میکند. این پدیده را میتوان نوعی «شکاف درونگروهی» در بریکس پلاس دانست؛ شکافی که مستقیماً از تضادهای منطقهای و امنیتی میان اعضا سرچشمه میگیرد.
۳. هند و استراتژی «هجینگ»؛ قدم زدن روی چند ریل همزمان
هند در سالهای اخیر یکی از نمونههای کلاسیک هجینگ در سیاست خارجی بوده است: همزمان تعامل نزدیک با غرب (بهویژه از طریق قالبهایی مانند کواد) و همکاری با ساختارهایی همچون بریکس و سازمان همکاری شانگهای. در پروندههای حساس، دهلینو معمولاً تلاش میکند از اتخاذ مواضع بسیار تند و یکسویه خودداری کند، زبان دیپلماتیک را به سمت مفاهیم عامتری مانند «خویشتنداری»، «کاهش تنش» و «حفظ ثبات» ببرد، و در عین حال تصویر خود را بهعنوان بازیگری مستقل و متوازن حفظ نماید.
در چنین چارچوبی، تلاش برای تعدیل واژگان در هر گونه متن مشترک – مثلاً استفاده از عباراتی مثل «قدرت اشغالگر» بهجای نام مشخص یک بازیگر، یا تأکید بر اصول کلی بدون اشاره مستقیم به طرفهای درگیر – بخشی از همین منطق هجینگ است. حتی تکذیب رسمی برخی گزارشها از سوی دهلینو را نیز میتوان در همین چارچوب فهمید: هند نمیخواهد در یک مناقشه حساس، در نگاه هیچیک از طرفها «کاملاً صفبسته» دیده شود. این رفتار در ظاهر ممکن است به «ابهام» یا «احتیاط بیش از حد» تعبیر شود، اما در سطح راهبردی، برای کشوری که همزمان به انرژی و بازارهای خلیج فارس نیاز دارد، روابط عمیقی با غرب و بهویژه آمریکا ایجاد کرده، و در بریکس نیز نقش پررنگی دارد، هجینگ نوعی ضرورت ساختاری است. نشست دهلینو نمونه دیگری بود که نشان داد هند چگونه تلاش میکند این تعادل را حفظ کند.
۴. خلاصه رئیس جلسه»؛ نشانهای از ضعف نهادی و محدودیت اجماعسازی
در دیپلماسی چندجانبه، خروجی نشستها از نظر فرم حقوقی و سیاسی اهمیت زیادی دارد. تفاوت میان «بیانیه مشترک» و «خلاصه رئیس جلسه» صرفاً یک تفاوت ظاهری نیست. بیانیه مشترک یعنی متن محصول توافق رسمی همه اعضاست و معمولاً به این معناست که همه اعضا حداقل با کلیات متن همراهاند و متن میتواند بعدها بهعنوان مرجع موضع رسمی نهاد مورد استناد قرار گیرد. در مقابل، «خلاصه رئیس جلسه» بیشتر یک گزارش تفسیری است: رئیس جلسه آن را تنظیم میکند و لزوماً اجماع کامل روی تکتک بندهای آن وجود ندارد؛ بلکه بیشتر بازتاب «فضای کلی بحثها» و «درک میزبان از جمعبندی» است.
اینکه نشست دهلینو در سطح معاونان وزیر خارجه به «خلاصه رئیس» ختم شد، نشانهای از محدودیت سازوکارهای اجماعسازی در بریکس پلاس، بهخصوص در موضوعات امنیتی و بحرانهای منطقهای، و نیز شکاف میان تصویر بیرونی بریکس بهعنوان «آلترناتیو نهادهای غربی» و واقعیت درونی آن بهعنوان مجموعهای از کشورها با منافع متعارض است. بهعبارت دیگر، این رویداد شواهدی به دست میدهد علیه این تصور سادهانگارانه که «نهادهای جنوب بهسرعت جایگزین نهادهای غربی خواهند شد». حداقل در کوتاهمدت، بریکس بیشتر یک سکوی هماهنگی و گفتوگوست تا یک سازمان امنیتی منسجم با توان اتخاذ مواضع مشترک در بحرانها.
۵. اعضای بریکس در فازهای متفاوت چرخه قدرت
برای فهم رفتار متفاوت اعضای بریکس، میتوان از تصویر ساده «چرخه قدرت» استفاده کرد، بدون آنکه وارد نظریهپردازی پیچیده شویم. کشورهای کلیدی این بلوک در وضعیتهای متفاوتی قرار دارند: هند در فاز صعود اقتصادی و تثبیت خود بهعنوان قدرت بزرگ آسیایی و نیازمند روابط همزمان با غرب، روسیه، خلیج فارس و شرق آسیاست. چین در موقعیت یک قدرت بزرگ با اوج نسبی، درگیر رقابت راهبردی با آمریکا و نیازمند ثبات پیرامونی برای حفظ رشد و ابتکارهایی مانند «کمربند و راه». ایران در فاز بازیابی پس از تحریمها و تلاش برای بازتعریف جایگاه خود در اقتصاد منطقهای و نظام امنیتی خلیج فارس. امارات یک بازیگر کوچکتر اما بسیار فعال، با اقتصاد خدماتمحور که در شبکهای از روابط امنیتی، مالی و تکنولوژیک با غرب و منطقه تنیده شده است.
این تفاوت فازها باعث میشود «تهدید اصلی» از نگاه هر کشور متفاوت باشد، اولویتها و درجه ریسکپذیری با هم نخواند، و تصویر مطلوب از نظم منطقهای و جهانی نیز یکسان نباشد. وقتی بحران یا سناریوی تنشزا مستقیماً به «خانه» این کشورها نزدیک میشود – یعنی غرب آسیا، خلیج فارس، امنیت انرژی و مسیرهای دریایی – این تفاوت فازها به اختلاف در موضعگیری و اقدام جمعی تبدیل میشود. به همین دلیل، انتظار اینکه بریکس پلاس در چنین شرایطی بهسادگی موضع مشترک قوی بگیرد، انتظاری غیرواقعبینانه است.
جمعبندی: جهان جنوب، شعار یا واقعیت نهادی؟
نشست دهلینو یک پیام روشن و در عین حال پیچیده دارد: «جهان جنوب» بهعنوان یک مفهوم سیاسی و رسانهای وجود دارد، اما بهعنوان یک بلوک نهادی منسجم در مدیریت بحرانهای امنیتی، هنوز شکل نگرفته است. در این تصویر، ایران و امارات در برخی پروندههای منطقهای بهمثابه دو نقطه گسل در درون بریکس عمل میکنند. هند تلاش میکند با استراتژی هجینگ، روابطش با غرب و جنوب را توأمان حفظ کند. چین، روسیه و دیگر اعضا نیز هر یک با اولویتهای خاص خود، بهدنبال تبدیل بریکس به ابزاری برای تقویت موقعیتشان در نظام بینالملل هستند، نه الزاماً ایجاد یک بلوک کاملاً متحد.
اگر بریکس نتواند در بحرانهای حساس – بهویژه آنهایی که اعضایش در آن ذینفع مستقیماند – سازوکارهای کارآمدی برای اجماعسازی حداقلی ایجاد کند، شعار «بازتعریف نظم بینالملل توسط جنوب جهانی» در خطر تبدیل شدن به یک گفتمان خوشصدا اما کمعمق قرار میگیرد. نکته کلیدی شاید این باشد: پیش از آنکه «جهان جنوب» بتواند نظم جهانی را بازتعریف کند، باید بتواند با خودِ جهان جنوب به تفاهم برسد.
سؤال برای فکر کردن
در پرتو تجربه نشست دهلینو، میتوان پرسید: آیا بریکس پلاس در سالهای آینده خواهد توانست سازوکارهای نهادی مؤثرتری برای مدیریت اختلافات درونی – بهویژه در پروندههای امنیتی – ایجاد کند؟ یا تنوع منافع، فازهای متفاوت چرخه قدرت، و شکافهایی مانند ایران–امارات در عمل این نهاد را به یک باشگاه گفتوگو بدون قدرت اجماعسازی در بحرانها تبدیل خواهد کرد؟ پاسخ به این سؤال، تا حد زیادی آینده بریکس پلاس را بهعنوان بازیگر مؤثر در نظم بینالملل تعیین میکند.